یکی از بزرگترین لذت ها این است که انسان بداند می تواند کاری را به خوبی انجام بدهد. (هورتنس اودلوم)

بی تو اما

نمی دانم چرا امشب نمی آید به چشمم خواب
و احساسم پر از رویاست
و چشمانم کمی بارانی و نمناک
نمی دانم
کسی آرام می گوید که او امشب همین امشب….نمی دانم نمی دانم

نمی دانم چرا امشب کسی آرام می گوید که او می آید
و دستان پر مهرش محبت های پر احساس می ریزد به آغوشم
صدایش بغض دردم را به آرامی درون سینه ام خاموش خواهد کرد
نمی دانم چرا امشب به خوابش دیدم و دیدم که می آید
و چشمانش مرا با مهربانی می دهد پیوند و می خندد
و من پرواز خواهم کرد
و او پرواز خواهد کرد

نمی دانم چرا امشب کسی آرام می گوید که او می آید و می آید
و من تا خود صبح انتظارش را کشیدم
او نیامد
و من آرام خندیدم
و می دانم که او امشب ، همین امشب …. نمی دانم ، نمی دانم

می دانم چرا امشب همه افکار من در وصف چشمانش غزل می خواند و آرام می گرید
نمی دانم چرا امشب نمی آید

و باز امشب کسی آرام می گوید که دیگر او نمی آید
و من تا صبح می گویم که می آید ، که می آید

و فردا باز هم فردا

و حسی باز می گوید که او دیگر نمی آید
و من آرام می گویم نمی آید ، نمی آید
تمام رنگ های روشن امید می میرند
چراغی سنگفرش آسمان را می کند روشن
صدای پای یک عابر میان صبح می پیچد
و من خوابم و می دانم که او دیگر نمی آید

“Fati”

دیدگاه خوانندگان

  1. ak |

    سلام . خیلی زیبا بود جدی میگم / خوب بود

  2. فاطی |

    ممنونم از حسن انتخابتون

دیدگاه خود را بیان کنید.